X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 27 مهر‌ماه سال 1384
صدای نفسهای خدا ...

* ایمان در اندیشه های توست و در اعماق وجودیتت *

« از دره های مه آلود میگذرم
معبدی پیداست
میروم
شاید گریه بیاموزم! »



گذری بر یک داستان :
روزگاری زاهدی بود که یک سال تمام را روزه برگرفت و بر نیایش پرداخت.
و هر هفته یک بار غذا میخورد. روزی پس از ریاضت کتاب مقدس را همانند
همیشه بر دست گرفت و شروع بر خواندن کرد ...
بر بندی رسید که معنای آن را ندانست .. بر کنده ای نشست و از خدای
 خواست تا که معنای حقیقی آن بند را بر او باز گوید.
ولیکن پاسخی نشنید!!!
بر خود گفت : چه وقت تلف کردنی! این همه از خود گذشتکی کردم ولی
خداوند حتی پاسخم را هم نداد!
بهتر است ازین منطقه بروم و راهبی را بیابم که معنای این بند را ببر من
بیاموزد .. آری باید که ازو کمک گیریم. و سپس برخاست.
در آن لحطه فرشته ای برو ظاهر شد
و بر همان کنده آرام نشست:
ــ
در این  دوازده ماه روزه داشتی و تنها برای این بود که به خود بباورانی
که تو بهتر از دیگرانی!!
و خداوند به انسانی مغرور هرگز پاسخ نخواهد داد. ولیکن وقتی فروتن
شدی و باور داشتی که کسانی از تو نزدیکتر به خدا هم وجود دارند پروردگار
مرا فرستاد تا بر تو بیاموزم آنچه را که میخواهی.
و سپس آنچه را که میخواست بداند بر او گفت.
...........
خداوند همیشه با ما بوده و هست.
از زمانی که اولین هق هق را مقابل دیدگان مادر سر میدهیم
تا أن لحظه که با دنیای خاکیش بدرود میگوییم.
اما این ما هستیم که همیشه یا اورا نمیبینیم و یا باور داریم که دورست!
نمیدانم چرا آنقدر بر خود مغروریم که فراموش میکنیم خدایی هم هست!
یک لحطه خود را ستودن به قیمت از دست رفتن چیزهای زیادی ست.
همانند بید باشیم! عاشق و فروتن.. نه همچون کاج سخت و سرما پسند.
صدای نفسهای خدا را شنیدن
 لیاقتی بس شگرف میخواهد.
لیاقتی که من درین سال در خود ندیدم اما از هرآ نکس که در تنهاییهای
ماه رمضان امسالش با خدای اخلاصی را هست التماس دعا.

«« در لحظات بر اوج رسیدن تارو پود روحتان .. التماسهای سپید یاس  »»
را هم به یاد آورید