X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 21 مهر‌ماه سال 1389
روزی به نام تو ...


* مثال همیشه دوستت دارم .. نه کم ولی بیش چرا *



گاهی اوقات دلم تنگ میشود .. و دلتنگی چه حس عجیبی است !


دلتنگ تو .. دلتنگ تمامی نفسهایت که بوی باران میدهد

دلتنگ تو .. دلتنگ ترنم عجیب سرانگشتانت .. دلتنگ رنگ خوشایند پیراهنت

و شاید دلتنگ تمامی نگاههایی که به کاغذها میکنی!


فنجانی قهوه آماده

من نشسته در کنار تو .. تو ایستاده در کنار من

من دلتنگ تو .. تو دلتنگ تمامی خودت !


گاهی اوقات دلم تنگ میشود

برای رویاهای کودکی .. برای روبانهای سفید رنگ موهایم

برای خانه قدیمی و شاید اینبار برای روزهایی که بر ما گذشت

نه چندان دور ! نه چندان دیر !


گاهی اوقات دلم تنگ میشود

برای لحظه ها .. برای شادیها .. برای سکوت

و شاید اینبار برای دلتنگی هم دلم تنگ میشود !

و من در باریکه زمان دوباره آغازگرم

و تو هنوز کوله بار گندمزار را زمین نگذاشته ای مرد من


گاهی اوقات دلم تنگ میشود

به تنگی روزنه بهشت !

اما هنوز هم همانم

همانی که عاشقانه دوستت دارم

و امروز روز توست ! روز تو ؟!



در همین نزدیکی

و اینبار خیریه محک .. کمک به کودکان مبتلا به سرطان

 * و امروز این تو هستی که دنیای دیگری را خواهی ساخت *

رؤیا فاصله را نمی شناسد ؛ بعد ندارد ؛ مرز ندارد  


لطفا بر روی نوشته های آخر کلیک کنید