X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 15 آبان‌ماه سال 1382
پروردگارت را فراموش مکن...
*سفری به دنیای خاکیها...آمدن را باور کن..رفتن نیز در این دنیا معنی دارد*
«به مناسبت ماهی که در آن همه روبه مقصدی پاک و نورانی گام برمیداریم..رمضان»
 
صدای بالهایشان را که در کوچه و خیابانهای شهر برهم میزنند تنها برگهای زرد پاییز میشنوند. آهنگ نفسهایشان را که در کنارت زمزمه وار تکرار میشود تنها آن سفره مجلل افطار میشنود. عطر حریرهای افتاده بر اندام لطیفشان را تنها دستهای رو به آسمانت در وقت اذان حس می کنند.چشمانشان در زلالی چشمانت خیره میشود وقتی که روبه خدا در دل رازونیاز میکنی.
فرشتگان را میگویم*
در پاکترین لحظات زندگیت تنها شاهدان قلبت آنهایند و پروردگارشان.
همان پروردگاری که گاه و ناگاه اورا به نامش میخوانی..همانی که با عشقی خالصانه از او سخن می گویی .
 پروردگار من همان پروردگاریست که اشکهای مریم را با دستان خویش از صورتش زدود تا التیامی باشد بر تمامی دردهایش..همان که عیسی را در آغوش گرفت و بر دستانش بوسه زد..پروردگار من پروردگاری است که در آن شب مخوف و خالی از نور نفس پاکش را بر قلب موسی روانه ساخت تا صبری باشد بر تمامی ترسهایش..
پروردگار من همان خدایی است که با عشق بر صورت زهرایش بوسه زدو برایش از محبت سخن گفت در میان چهار چوب چوبی آن در ..همان خدایی که یوسف را به چشمان در انتظارش بازگرداند..همان که امنیت داد بر نوح و ساکنین کشتی اش..همانکه صبر بخشید بر یونس در بطن آن ماهی..همان که توکل داد بر ابراهیم..همان خدایی که عشق رابرسر نیزه دید و گریست..همانکه زینبش رادر خاک دید و قلبش تپید..پروردگارمن همان پروردگاری است که مردی علینام را تکیه گاه یتیمانش قرار داد تا ما شرم کنیم از این سفره های مجللمان..
همان خداییکه بر محمد ندا داد:بخوان به نام پروردگارت..بخوان.
 «حال مهمان همین خداییم..خدای خودمان..معبودمان..خالق و نیرودهنده تپشهای قلبمان..» همه سخن از این ماه میکنند و عظمتش...در این شکی نیست.
اما تو ای انسان به خداوندی خدا که در دگر ماهها هم میتوانی اینچنین باشی.پاک..صادق..معرفت پیشه.اما حال که فرصتی برما داده شده باید که با تمامی وجود از آن استقبال کنیم..شاید که دیگر وقتی نباشد.اما بدان نه این حس گرسنگی را خدا میخواهد و نه آن تشنگی را.تنها میخواهد باور کنی که :چه هستی؟ که هستی؟برای چه هستی؟برای که هستی؟ فراموش مکن آن چشمانی راکه در انتظارت صف کشیده اند..آن قلبهایی را که هنوز به امید دیدارت میتپند..آن دستهایی که شبها رو به آسمان بلند است تا کسی بیاید!پس چرا آن یک نفر خود تو نباشی؟آری خود خودت.
 آرزومند همیشه پاک ماندن تپشهای زندگیتانم..یاس سفید را در پای سفره هایتان فراموش مکنید.
«حال سرزمین یاس هم بوی تازه ای گرفت...خداوندا این رمضان را آخرین رمضان عمرمان قرار مده»