اینبار هم عشق را با خون نوشتند و با هجران
*وای از غمت ای ماه من عباسم
آتش گرفت از داغ تو احساسم عباسم عباسم
بی تو شکست این بغض بی پایانم عباسم
درخون نشست آیینه چشمانم عباسم عباسم
ای دست تو آب آورم عباسم عباسم
استاده تو ای سایبان پرپرم عباسم عباسم *
« سالیان سال آدمیان میایند و میروند اما تنها آنان از لحظه های
خود افسانه میسازندکه عاشقند ... افسانه ای از جنس حقیقت
و ثباتی بر پایه عشق
چه آنان که عاشق خدای آسمان بودند و چه آنان که عاشق
مخلوق اویند ... و عشق را شرط ایمان لازم است چه آسمانی و
چه از جنس خاک ... و واینبار مردانی خاکی حماسه ای ساختند
از جنس عشق و ملکوت »




«« بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا
بوی یاس و حرم عباس و خدای احساس و کربو بلا
بوی عنبر ماهه رخ اکبر گهواره اصغر کربو بلا
بغض آقا فرات بی تاب و اشکای رباب و کربو بلا »»
حرفهای خودمونی:
یه شام غریبون خودمونیه خودمونی
میدونم که یکم دیره اما به نظر من برای یادکردن از یک عشق کهن
هیچ وقت دیر نیست ... دلم میخواست اینجا برای خودم و تو و همه
اونایی که دلشون از جنس آسمونه یه شام غریبون خودمونی
بگیرم ... یه شام غریبون کوچیک اما با یه دنیا ارزش و حرف
دلم میخواد به پاکی تموم اشکاتون و روشنی تکدونه شمعهاتون
تا زنده هستیم پاک زندگی کنیم و عاشق ... تواین روزا آقا اباعبداله
و علمدارش میتونه تنها بهونه قشنگ ما برای پاک شدن بشه
اگه حس کردی دلت آروم شده از ما هم التماس دعا.


به کجا چنین شتابان؟
«« همگان رویم به سوی آنجا که بوی اصالت میدهد و عشق
جاییکه بوی پیراهنمان را باد با نفسهای خدا زمزمه خواهد کرد »» 
آرزومند به اوج رسیدن تار و پود ایمانتان هستم
التماس دعا
* کوه کندن فرهاد نه کاری است شگرف
شور شیرین به دل هرکه فتد کوه کن است*
«« ای شب از رویای تو رنگین شده ... سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادی ام بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستی ام زآلودگی ها کرده پاک
از تپش های تن سوزان من ... آتشی در سایه مژگان من
ای ز گندمزارها سرشارتر ... این ززرین شاخه ها پربارتر
ای دربگشوده بر خورشیدها ... درهجوم ظلمت تردیدها
با توام دیگر زدردی بیم نیست ... هست اگر جزدرد خوشبختیم نیست
ای دل تنگ من و این بار نور ... هایهوی زندگی در قعر گور
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
بیش از اینت گرکه در خود داشتم ... هر کسی را تو نمی انگاشتم
آه ای با جان من آمیخته ... ای مرا از گور من انگیخته
چون ستاره با دو بال زرنشان ... آمده از دوردست آسمان
جوی خشک سینه ام را آب تو ... بستر رگهایم را سیلاب تو
در جهانی اینچنین سرد و سیاه ... با قدمهایت قدمهایم براه
ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته ... گونه هام از هرم خواهش سوخته
آه ای بیگانه با پیراهنم ... آشنای سبزه زاران تنم
آه ای روشن طلوع بی فروغ ... آفتاب سرزمینهای جنوب
آه ای از سحر شاداب تر ... از بهاران تازه تر سیراب تر
عشق چون در سینه ام بیدار شد ... از طلب پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم من نیستم ... حیف ازان عمری که بامن زیستم
ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه میخواهم که برخیزم زجای ... همچو ابری اشک ریزم هایهای
ای نگاهت لای لای سحربار ... گاهوار کودکان بی قرار
ای نفسهایت نسیم نیم خواب ... شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من ... رفته تا اعماق دنیاهای من
ای مرا با شور شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی ... لاجرم شعرم به آتش سوختی »»
حرفهای یواشکی:
*HAPPY VALENTINE*
0000000000000000000000000000000
0000000777770000000777770000000
0000077777777700077777777700000
0000777777777770777777777770000
0000777777777777777777777770000
0000777777777777777777777770000
0000077777777777777777777700000
0000007777777777777777777000000
0000000077777777777777700000000
0000000000777777777770000000000
0000000000000777770000000000000
000000000000000700000000000000ام
* HAPPY VALENTINE my freind *
امسال ولنتاین پیشم نبودی اما تمام لحظه های امروز رو به یادت
بودم.میدونم دور از من به تو هم چندان باید و شاید خوش نگذشته
اما میدونی مهم اینه که به یادهم بودیم گرچه ازهم دور. وای دوباره
دلم گرفت..الانه که گریم بگیره.اصلا بیا از یه چیز دیگه حرف بزنیم!
اصلا حرف نزنیم بهتره چون الان یه عالمه دل کوچیکم هوای تورو کرده.
فقط بهت بگم که من امشب هم به یاد شبای باهم بودنمون دوتا شمع
قرمز کوچولو روشن میکنم.جاتم خالی نمیکنم چون جات همیشه تو
قلبم پره ... باخودت و با یادت. دوست دارم و امروز رو بهت تبریک میگم
ای بهترینم عاشقترینم.
* اینم هدیه خودت برای عسلیه خودت *
* همه شب در دل این بستر خواب جانم آن گمشده را میجوید*
«« نیمه شب در دل دهلیز خموش
ضربه پایی افکند طنین
دل من چون دل گلهای بهار .... پر شد از شبنم لرزان یقین
گفتم این اوست که بازآمده است
جستم از جا و در آیینه گیج
برخود افکندم با شوق نگاه
آه لرزید لبانم از عشق .... تار شد چهره آیینه ز آه
شاید او وهمی را مینگریست
گیسویم در هم و لبهایم خشک
شانه ام عریان در جامه خواب
لیک در ظلمت دهلیز خموش .... رهگذر هردم میکرد شتاب
نفسم ناگه در سینه گرفت
گویی از پنجره ها روح نسیم .... دید اندوه من تنها را
ریخت بر گیسوی آشفته من .... عطر سوزان اقاقی ها را
تند و بی تاب دویدم سوی در
ضربه ی پاها درسینه من
چون در طنین نی در سینه دشت
لیک در ظلمت دهلیز خموش
ضربه پاها لغزید و گذشت .... باد آواز حزینی سر کرد ! »»
حرفهای یواشکی:
وای که داره چه برفی میاد ... انگار ننه سرما هرچی رو ابرا
امسال جمع کرده بوده داره جارومیکنه و میریزه تو سراین شهر
بزرگ ... همه جا سفید شده!سفیده .. سفید.زندگی یه طور
دیگه شروع کرده به نفس کشیدن ...!
آخ که چقدر دوست داشتم پیشم بودی و با هم یه آدم برفی
گنده درست میکردیم ... انوقت مثه دفعه پیش سردم میشد و
مجبور میشدی دستکشام رواز دستام دربیاری وبا بخار دهنت
سرانگشتای یخ زدم رو گرم کنی. منم خیره نگاهت میکردم و
بعدش یه لبخند خوشگل تحویلت میدادم ...
اونوقت دوتایی با هم باید میگشتیم دنبال چشم و دهن برای
آدم برفی خوشگلمون. آخر سرم مجبور میشدیم برا چشماش
دکمه های پالتوی تورو بکنیم و جای دهنش من محکم رو جای
دهنش بوسه بزنم تا جای لبای صورتیم رو صورتش بمونه ...
وای که آدم برفیمون چه خوشگل میشد.مثه همیشه!
میدونم که دلت یه عالمه برا برفای اینجا تنگ شده. برا همین
سعی میکنم زیادی از اینجا حرف نزنم تا دل مهربونت یک وقت
آب نشه.آخه داشت یادم میرفت سرزمین من تو کوچه هاش
برف نشسته و سرزمین تو آفتاب تو آسمونه! ببین چقدر ازهم
دوریم !!! دلم برات تنگ شده .. اما اشکال نداره مهم اینه که:
با یاد هم هرلحظه رو زندگی کنیم.
دلم خوش بود به صدات که اونم اینروزا با این همه گرفتاری و
برنامه دیگه مثه همیشه ندارمش .. اما خودت خوب میدونی که
بخاطرت همه چیز رو تحمل میکنم. امیدوارم زیادی خسته نشی
مهربونم.همیشه همیشه برام همونی هستی که بودی.
« آرزومند زیباترین تپشهای زندگی برای باهم بودنتان هستم» 