X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1385
طوری دیگر ...

* نمیدانم آیا تابحال تپشهای قلب باد را شنیده ای؟! *

حرفی از ناگفته ها:

سالها پیش از کنار دریا عبور کردی

اما هنوز هم امواجش برای بوسیدن جای پایت می آیند و می روند

به یاد دارم زمانی در گندمزار میدویدی

و هنوز باد هر روزه ی دنیا را برای بوییدن جایگاه سرانگشتانت در میان

گندمها میرقصد و مست است

روزها پیش بر قاصدکی بهاری بوسه زدی

و بیخبر ماندی از اینکه در آن لحظه تمام قاصدکها از بازدم نفسهایت مردند

گاهی گام برمیداری

بی آنکه بدانی تمامی شقایقها را باد به هوش میاورد

و گاهی آرام و نجیبانه میگویی دوستت دارم

بی آنکه بدانی من در دوردستها برای دوباره شنیدن این جمله

و اینکه باز خواهی گشت

بازهم میمیرم و بازهم جان میگیرم

...

بهار یاداور خاطره زنده شدن دوباره ام بود

وقتی که در میان هزاران هزار خاطره ی گذشته مدفون بودم

چیزی ندارم جز اینکه بگویم:

شاید برای تو همه چیز بوی عادت میداد و یگانگی

اما برای من طور دیگری بود ...!!!

« من سپاسگذار معلمی هستم »

که اندیشیدن را به من اموخت نه اندیشه هارا

استاد مطهری