X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1384
نیایش با فرشتگان ...

* صدای بال فرشتگان را میشنوی؟ *



« ساروان بار من افتاد خدا را مددی
که امید کرمم همره این محمل کرد
روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار
چرخ فیروزه طربخانه ازین کهگل کرد »




آهی از گوشه دلم :
نمیدانم چرا هر چه خواستم که امشب نویسم نشد!
نه دستان من را یارای سخن گفتن است و نه دلهره های دل بیتابم
را یارای از قدر و علی گفتن.
شاید که لیاقت را در تاروپود خود نیافتم.
آری نام اورا بر زبان راندن  لیاقتی شگرف را خواهان است .. که در من نیست!
من چه هستم؟ .. که هستم؟
آیا تا دگر سال خواهم بود  خواهم ماند؟ و ستارگان این شب را بازهم خواهم شمرد؟
گرچه بودن و ماندن مهم نیست اما ...
نمیدانم؟!!
امشب خدا طور دیگری بر چنگ دل زد
و آسمان جور دیگری آواز دلدادگی سر داد

شاید که تنها سینه فراخ او را توان شنیدن صدای بال فرشتگان هست

امشب هرچه هست .. هرچه بود .. آنقدر عظیم بود که من توان نوشتارش را در خود
نخواهم دید. تنها دست بلند کرده بر خدا مینگرم.
میدانم که بهترینها و مهربانترین ها بر من مقدم ترند
اما شاید که صدایم از میان بالهای فرشتگان و بیت بیت جوشن آدمیان
بر پروردگارم رسد و شاید که بر من هم لبخندی زند.

ای کاش.

«« 
و در آخر دعوتنامه ای از دوستان  »»