X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1384
قول میدی زود برگردی؟...

* خدایا تورا خواهم زهر مرادی که هست  که آید به تو هر مرادی بدست*

«« به هر جا میروی بی من
دمی در نغمه های گنگ احساست ... کسی را جستجو میکن
که در اعماق چشمان بلورینت
تمام هستی اش را جستجو میکرد »»

حرفهای یواشکی:
میدونی یعنی چی؟... یعنی اونقدر بهت نزدیکم که تو چشات عکس
چشای خودم رو میبینم .. و تو عکس چشای خودم تمام هستیم رو
 یعنی تورو ... خوده خودت رو!!!
همین رو میخواستی؟

اومدی دیوونم کردی ورفتی خودتم دیوونه ترشدی و برگشتی!!
اگه میدونستی
با رفتنت چی به روزم میاری هرگز نمیرفتی.
 اگه بدونی
چقدر پشیمون شدم که اونشب بلیط آبی رنگت رو پاره
نکردم ...! هنوزم وقتی میخوام برم تو اتاقت در میزنم!
اما صدایی نیست که بهم بگه: بیا تو خوشگلکم.
باورت میشه هنوزم تمام اتاق شکلاتی رنگم بوی عطر تنت رو میده!
اما نگاهی نیست که بهم بگه: تو که خوشبوتری یاس خانمم.
باورت میشه هنوزم گردنم رو صدای نفسهات قلقلک میده؟!
اما زمزمه ای نیت که بگه: دوست دارم؟!
نمیدونم ... شاید سختیش به روزای اوله ... شایدم همین امروز فردا
بهتر بشم ... زیاد نگران دلم نباش خوب اسمش دله به من چه؟!
اما بدون حالا شدی تنها بهانه قشنگ من برای زندگی.
حالا میگم:عشق یعنی تو ... یعنی ترس ازدست دادنت.