X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1383
شاید پشت یه درخت ...

* ای صبا نکهتی از کوی فلانی بمن آر
  زار و بیمار غمم راحت جانی بمن آر قلب بیحاصل مارا بزن اکسیر مراد
    یعنی از خاک در دوست نشانی بمن آر
 در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم
         ساغر می زکف تازه جوانی بمن آر *

«« دوستت دارم ...
این یقین !
این کهن ترین سرود سالخورده زمین ... مثل رنگ ابر
مثل بوی خاک ... مثل طراوت باران
و همانند خواب کوهها همیشگی است
دوستت دارم! این تمامی یقین من است از زندگی! »» 

حرفهای یواشکی:
یه وقتایی آدم حس میکنه از این دنیا جداست.
حس میکنه خودش
همینجاست ... همین نزدیکی ... روی این کاناپه لیمویی رنگ لم داده و
در انتظار سرد شدن فنجون چاییشه ... اما یکم که بیشتر به خودش میاد
میبینه اونی که اینجا نشسته فقط یه جسمه یه کالبد آشناست اما
خودش یه جای دیگست! یه جایی خیلی دورتر از این این دیوارای
سیمانی ... یه جایی خیلی نزدیکتر به باورای زندگی!!!
شاید تو من رو نبینی ... شاید اونقدر سرت به کار گرم باشه که یادت
رفته باشه حتی امروز به آسمون نگاه کنی ... شایدم میبینی و فکر
میکنی همش خیاله ... خیال!
اما حقیقت اینه که من با توام ... با خود خودت
یه وقتا کنارت رو صندلی ماشین ... یه وقتا تو اتاق کارت تکیه داده به
دیوارو محو نگاهت ... یه وقتایی باهات میخندم ... یه وقتایی باهات
میگریم ... یه وقتایی پشت سرت وقتی داری غذات رو میخوری ... یه
وقتایی روبروت درست مقابل چشات وقتی خیره شدی به دیوار و
 داری بهم فکر میکنی!
شایدم یکم دورترم ... اونطرف خیابون ... رو دیوار همسایتون! ... تو
ماشین مشکی رنگ بغل دستی! ... یا یه جایی تو سایه خیابوانا!
شایدم پشت یه درخت!!!!!
اما بدون هرجا که باشم بازم همون دخترکم که تموم زندگیش با
یاد چشمات میگذره ... با یاد مهربونیات ... با یاد عشقت میگذره.
« بازم بدون دوست دارم ... قد خدای آسمون »
چه نزدیکت ... چه دورت ... چه پشت اون درختت!

 
 
یه سفارش تبلیغاتی گرفتم :
مژده مژده ... این یک شوخی نیست!
از کلیه وبلاگ نویسانی که علاقه به آشنایی و دیدار یکدیگر دارند
دعوت میشود جهت اطلاع بیشتر بر دعوتنامه فوق کلید کرده وبا
مدیران فعلی راه اندازی قرارهای وبلاگنویسان ارتباط برقرار کنند.
به امید دیدارتان در آخرین همایش وبلاگ نویسان در سال جاری.

************
یه تشکر اختصاصی :
چندین روز پیش یه هدیه اینترنتی به دستم رسید که خیلی خوشحالم
کرد ... اصلا باورم نمیشد یه دوست تا این حد بتونه به من و امیرم لطف
داشته باشه و تمام وقتش رو بذاره برا اینکه مارو خوشحال کنه.
راسته که تو دنیا بعضی دوستای ندیده و نشناخته میتونن بهترین
دوستای آدم باشن.درهرحال فکر کردم جا داشته باشه
خالصانه و صمیمانه از طرف خودم و امیرم اینجا ازش تشکر کنم و 
قدم نورسیده کوچولوشم بهش تبریک بگم.
دوست عزیز فلشر ازت یک دنیا ممنونم و برات بهترینها رو آرزومندم.
از یوکابد عزیز هم صمیمانه مچکرم که در این راه بهت کمکهای جانبی
رو رسوند.از هردوتون ممنونم.
امیدوارم اونقدر نفس بکشم که بتونم براتون جبرانش کنم.