X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 23 مهر‌ماه سال 1382
یک اشتباه...
*هدف زندگی دو چیز است:آنچه را که میخواهی بدست آوری و سپس از آن لذت ببری*

داشتم روزنامه میخوندم چشمم خورد به داستانکش..خوشم اومد:
ـــ تازه داشت خوابم میبرد.آفتاب در آن هوای سرد پاییزی خلسه ای زیبا به من داده بود.
یکباره ورود دستهایی را به جیب کتم احساس کردم.چشم بازکردم..امان ندادم و سیلی
جانانه ای به گوش مرد خواباندم.لحظهای بعد از شرم وا رفتم...!!!
مرد نابینایی جلویم ایستاده بود که با دست دنبال جایی برای نشستن میگشت...

این یه اشتباه بود.چیه تا یکی دهن باز میکنه میپری بهش؟بابا جون بذار اول حرفش تموم
بشه بعدن منم منم کن.کنار اومدن با لحظه های زندگی خودش یه هنره.باید راهت ادامه
بدی اما مواظب باش بعضی اشتباهارو هیچ مایع یا پودر پاک کننده ای نمیتونه پاک کنه..!
حتی از دست وایتکس هم کاری ساخته نیست.اما مواظبم باش که سرت کلاه نره... تو
ارزشت خیلی بیشتر از این حرفاست..پس نذار اشتباهاتت این ارزش رو ازت بگیرن.باشه؟
البته نترسیا..اشتباه راهی است به سوی آنچه که تو میخواهی به شرط آنکه هیچگاه آن
را فراموش نکنی گرچه تلخ باشد.تو همانی هستی که یک زندگی را میسازد..تو همانی.

الان تو باشگاه سوارکاریم.اینجا هم دست از سره این بلاگ اسکای بیچاره بر نمیدارم.اه اه
نمیدونی اینجا چه بوی اسبی پیچیده!(آخه مگه اسبم بو داره؟!)هر چی که هست چندان
خوشایند نیست.در ضمن:«یه مهمون دارم که همین روزا سرو کلش پیدا میشه و آرامش
سرزمین یاس رو بهم میریزه!یه مهمون عزیز از سرزمین آفتاب.دادم همه جارو تروتمیز کردن
پیش خودمون بمونه ها قراره یکی از بوته های یاس رو به نامش کنم..آخه میدونی این
مهمون برام خیلی عزیزه.منتظرش میمونم تا بیاد گرچه امیدوارم چاشنی بمبهای کارگذاشته
تو هواپیماش دیرتر فعال بشن تا صحیح و سالم به مقصد برسه.آخه میدونی رقیبمه.یکی
از اون وبلاگ نویسای حرفه ای!اما در هرحال یه دوست خوبه..منتظرتم فرمانروا........»